تبليغاتX
افغان پیام

 

اینکه انتخابات  تمام شده همه ما بوضوح دیده وشنیده ایم ؛ اما سوال اساسی اینجاست که آیا بعد از هشت سال از سقوط امارات متحده  طالبان و مصرف شدن پولهای گزاف برای پیاده کردن دموکراسی در کشور ما توانیستیم به آن چیزیکه بنام دموکراسی است  برسیم ؛و یا در مسیر درست هستیم ! سوالی است که این انتخابات  تاجای به آن پاسخ داد؛ با اینکه همه مردم به این انتخابات تا قبل از برگذاری شدن اش آنرابعنوان یک نقط  تحوال در کشور می نگریستن؛ اما این فرصت هم از دست مردم افغانستان گرفته شد ؛ وبرگهای رای دریک انتخاباتی تقلب آمیز بی ارزش شد و  همانند برگهای درخت برزمین ریخت؛ و به رغم ادعاهای زیاد مبنی بر تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری  آقای کرزی با حدود نیم ملیون رای تقلبی بعنوان برنده اعلان گردید؛ اما اینکه کدام دموکراسی این انتخابت را تائید کرد چیزی است که در پرده ابهام قرار دارد؛ زیرا مطابق قانون اساسی افغانستان یک رییس جمهوری مطلق باید برگزیده از رای مردم باشد و هیچ مرجع یا تشکیلات دیکرقادر به انتخاب آن نخواهد بود ؛ با توجه به  این قانون گریزی آنچه واضح است آقای کرزی به این مقام گمارده شد ه است نه انتخاب .

این امرباعث شد تا دموکراسی تازه متولد شده در کشور مسدود گردیده  ؛ و آقای کرزی  این روزها از هرطرف تحت فشارقراردارد ؛ تابتواند حد اقل خواستهای اربابان خودرا برآورد کند؛ نه خواست های مردم افغانستان را ؛ اما این همان باتلاقی است  که آقای کرزی ودولت پوشالی او درطول این هشت سال  برای مردم ما به ارمغان آورد ه است ؛ حال  از تغیرات اساسی درکشور سخن میگوید ؛اما نه موقعیت کرزی چنین اجازه ی به او میدهد و نه عمل کرد او  ؛و این سخنان تنها برای فریب عوام سروده میشود از خورشید هم درخشان تر است زیرا کسانیکه  دراین مسیر جناب کرزی را همراهی و کمک کرد اند همواره مورید اتهام بوده اند و اکنون خودرا در بازوی راست  و چپ  کرزی آویزان  کردند ؛ وسنک معاونت را بر سنیه خود میزند این افراد همان جنگسالارانی دیروزی هستند  که اکنون از قوم  ومردم  خود رانده شده است ؛ وحال خودرا در طویله کرزی یافته و نماینده مردم افغانستان میداند.

ازسوی دیگر اگر نگاهی مختصری به کارنامه دولت  آقای کرزی در طول این هشت سال بیاندازیم  شعارهایکه  امروز داده میشود بدور از توان جناب آقای رییس جمهور است زیرا رفتارهای ناسنجیده و سیاست های نادرست  ایشان باعث شده تا ایمروز اوضاع  کشور وخیم تر از قبل گردد

اگر ایشان از همان ابتدا تنها بفکرحکومت کردن و جمع کردن ثروت نمی افتیدن و رفتارمحکمتری نسبت  به اختلاس و فساد اداری از خود نشان میداد اکنون کشور در این گرداب فساد قرار نداشت ؛ زیرا فساد واختلاس امروزه در دولت کابل بیک امری عادی تبدیل شده است ؛ و این از هر دشمن داخلی و خارجی بدتر است . چند هفته پیش ليستي از مقام هاي پيشين حكومت افغانستان که متهم به فساد مالی هستند از سوي لوي سارنوال افشا شد؛ واینگونه حرکات هیچ پیامد اساسی را در بر نخواهم داشت زیرا  آقای کرزی در شرایط کنونی که از هر طرف تحت فشار قرار دارد  قصد دارد با اینگونه افشاگری  تعهد و صداقت خودرا برای مردم و جامعه جهانی به نمایش بگذرد ؛ اما سوال اساسی این است که این  اين اقدام ها تا چه ميزاني در مبارزه با فساد موثر است ؛ در شرایط کنونی این امر تنها برای انحراف افکار عمومی و جامعه بین المللی صورت گرفته است ؛ تا افکار مردم را از تقلب در انتخابات و کشمکش درساختارحکومت جدید دور نگهدارد ؛ همگی ما بخاطرداریم که لوی سارنوال گذشته آقای ثابت در دوران خود  با چی شعار وهیاهویی این مبارزه راآغار کرد اما اکثر  متهمان به فساد نه تنها از سوی دولت عفو گردید بلکه در مقام های بالاتری منسوب شدن ؛ و اکنون این شعار هم هیچ دست آورد نخواهم داشت زیرا این اقدام ها بیش از اینکه یک مبارزه با فساد باشد یک تاکتیکی سیاسی بیش نیست که برای رد گم كردن چهره هاي اصلي فساد،  واختلاس و باندهاي قدرتمند در کشور میباشد.

حکومت کنونی به خوبی میداند که فساد و اختلاس روزبروز در کشور رونق پیدامیکند و چی کسانی در این امردست دارند پس اگر واقعا اين مبارزه صادقانه و جدي است بهتر است که از مقام های بر حال این امر خیر شروع شود  نه تنها از چهره های سوخته ی گذشته برای رد گم کردن مظنونان کنونی.

+ نوشته شده توسط کریمی در 26 Nov 2009 و ساعت 9 PM |
 تذکراین مقاله قبلان در کابل پرس هم نشر گردیده  است
 

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری درکشور، کماکان بعضی از نامزدها و احزاب دخیل در زد وبند های سیاسی درکشور تبلیغات خود را شروع کرده اند.

جالب اینجاست که کسانیکه خود دراین سالها درقدرت و حاکمیت سهیم بوده اند، امروزه با پیش گرفتن استراتیژی جدید به منتقدین حکومت کنونی مبدل کردیده اند. این افراد تا زمان احرازپست های مهم و کلیدی نه هیچگونه اعتراض و نه هیچ گونه برنامه بدیل برای پیشبرد کارها دردست نداشته بوده اند حالاآنکه هرکدام آنان دوسیه های اختلاس و فساد اداری درسابقه کاری خویش دارد.

این امر واضح و روشن است که این افراد همانطوریکه در طی این سالها در دستگاه حکومتی آقای کرزی، نیزحضور داشتند و با اختلاس و غصب دارایی های ملی اکنون شعار های پاکسازی فساد را در بر نامه انتخاباتی خویش قرارداده اند.

دربین نامزد هاییکه تاکنون حضور شان در انتخابات آتی قطعی گریده ، شخص کرزی میباشد که در بیش از هفت سال حضور خود درپست ریاست جمهوری تنها بریک سوم ازخاک افغانستان حکومت میکند طوریکه نیروهای دولتی در نزدیکترین نقطه از پایتخت در ولایت های ؛ وردک و لوکر در چند کیلومتری کابل هم کنترل کامل را در دست ندارد.

شورشیان در این ولایات درهر زمانیکه میخواهند بروی سرک ها پیاده شده با ایجاد پست های بازرسی اموال مردم را غارت کرده دست به قدرت نمایی میزند.

از نگاه دیگر آقای کرزی با حمایت ازجنگ سالاران و قچاقچیان مواد مخدر باعث نفوذ آنان در داخل دستگاه دولتی گردیده است که اکنون این افراد به دوشمنان جامعه تبدیل گردیده است .

از دیگر چهره هایی که احتمال میرود در انتخابات ریاست جمهوری حضورداشته باشد، میتوان ازاشرف غنی احمد زی نام برد، کسی که علاوه بر داشتن شهروندی خارجی در زمان تصدی خود بر وزارت مالیه با دزدی از بیت المال وباغارت کردن اموالی مردم پولی هنگفتی بجیب خود زد اکنون با پولها که در زمان تصدی بر وزازت ملیه بدست آورد بود کاخ چند جريبی را در منطقه ی دارالامان ساخته است.

وی که بطورغیرمستقم از رژیم طالبان حمایت میکند با کمک حکومت فاسد کرزی حتی نامزد پست دبیرکل سازمان ملل شد که خواشبختانه ناکام ماند .

اشرف غنی احمدزی که هیچ پایگاه مردمی ندارد با حمایت بعضی از کشور های دخیل درافغانیستان خود را یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری سال آینده کشورمیداند.

نامزد احتمالی دیگردرانتخابات ریاست جمهوری آتی، میتواند علی احمد جلالی باشد، که چند وقتی در کابینه دولت بعنوان وزارت داخله اجرای وظیفه میکرد.

آقای جلالی در زمان احراز پست وزارت داخله ، با ایجاد سروصداهای تبلیغاتی مبنی بر دست داشتن بعضی از مقامات بلند پایه دولتی درقاچاق و ترافیک مواد مخدرازاین سمت کناره گیری کرد ولی هیچگاه مشخصاً ازکسی نام نبرد که درواقع ازآن زمان تا کنون با همین افراد مصروف چانه زنی های سیاسی و آماده گیری برای انتخابات بعدی بوده است.

داکتر رمضان بشر دوست، نامزد شایسته و مناسب

دربین نامزدهایی که فعلاً کاندید شده اند داکتر رمضان بشردوست ؛ تنها کسی است که دارای مدارک عالی تحصیلات و سابقه درخشان است که در هیچ ازجنگهای داخلی حضور نداشت است و در اولین حضوری رسمی خود بعنوانی وزیر پلان درکابینه دولت برنامه های شفاف داشت . با اعلام کردن برنامه های برای مبارزه بافساد و اختلاس واجرای تغیرات در وزارت پلان کار خود را شروع کرد که در همان اسنا بامخالفت مقامات بلند پایه حکومتی مواجه شد.

آقای بشردوست ؛ ضمن اعتراض به حنيف اتمر، وزير احيا و انکشاف دهات افغانستان که در اختلاس و غضب دارای مردم دست داشت از وی به دادگاه عالی شکایت کرد که با وجودی جنگ سالاران و ناقضین حقوقی بشر در دستگا ه قضای این امر نادیده گرفته شد.

آقای بشردوست ؛ دراقدامی دیگر در تاریخی 9 دسامبر با اعلامی به تعليق در آوردن بیش از 2 هزار سازمان غيردولتی (NGOs) فعال در افغانستان که برای دوزدی و غضب دارای های مردمی فعالیت میکردن از آنها خواست تا در مدتی یک ماه دفاترشان را تعطيل و کارکنان خود را مرخص کنند. این امر موجبی اعتراض مقامات بلند پایه دولتی از جمله شخصی حامد کرزی ؛ و اشرف غنی احمدزی، انورالحق احدی و حنيف اتمر روبرو شد واین افراد از جمله کسانی بودن که با مانع تراشی و مخالفت باعث اجرا نشدن برنامهای آقای بشردوست شدند. اما آقای بشردوست که خود را در حلقه جنایت کاران دید با یک حرکتی مردمی و برپایه کانفرانس خبری در کابل ضمن افشای حلقه فشار دولتی از سمت خود استعفا داد.

درحرکت دیگرآقای بشردوست با حضوریافتن در انتخاباتی پارلمانی کشور توانست با رأی قابل توجهی در انتخابات برنده شود . در مدت حضور، خود در پارلمان چندین طرح را در خصوص مکتوب سازی و مبارزه با فساد ارائه کرده است. اما با وجود جنایت کاران جنگ سالاران همچون سیاف؛ و امثال آنها اکثر این طرح بتصویب نرسیده است. اکنون این وظیفه ما ست که از شعار های تکراری چپاول گران و ناقضین حقوق بشر دوری ورزیده و با کمک خود به آقای بشردوست وی را در راستای اهداف اش که همانا پیشرفت کشور، مبارزه با فساد، اختلاس و کشت مواد مخدراست یاری کنیم.

همه ما میدانیم که تا زمانیکه فاسدان و اختلاس گران در افغانستان وجود دارند برگزاری انتخابات بدون تخلف امکان پذیر نخواهد بود و این مساله مانند روز روشن است.

اما آقای بشردوست مدنی ترين راه ممکن را برای تحقق آرمان های مردمی خود برگزيده است.

داکتر رمضان بشردوست بارها اعلام کرده است که فقط کمک های مردمی را می پذيرد. برای این کار می توان با اینجا مراجعه کرده و از جزئیات آن اطلاع پیدا کنید.

+ نوشته شده توسط کریمی در 8 Apr 2009 و ساعت 1 PM |
 


بزرگداشت چهاردهمین سالگرد شهادت شهید راه حق و عدالت ؛ استاد عبدالعلی مزاری که ازمیان مردم و رنج زحمت  بر خواسته بود، درکنارمردمش زیست و بخاطرمردم جان شیرینش را در راه خداوند فدا نمود؛ رهبری شهید؛ با نثارخون خود ویارانش نهال تنومند وحدت ملی را در میان جامعه افغانستان  آب یاری نمود؛و با فریاددادخواهانه تامین عدالت  را از بلند ی کوه های سر به فلک کشیده تا قلب افغانستان سر دادند، با دلیری و پای مردی همچو شیرمردان به مقابله برخاستند و ازحق مردم محروم و ستمدیده افغانستان درمقابل هئولای زمان دفاع کردند. بزرگداشت ازشهادت این  منادی عدالت اجتماعی، ، اسوه ایثار مقاومت و،طراح مقاح اندیشه دولت ملی را به تمام مردم افغانستان و به خصوص رهروان  مکتب سیاسی ا یشان تسلیت عرض می نمایم .

شهید مزاری ابر مردی تاریخ بود و برترين  شخصیت سیاسی  کشور که در اعماق قلب مردمش جای داشته است . و برخاسته از از قلب جامعه هزاره به مثابه مظلومترين و محكومترين قوم افغانستان ، پرچم تثبيت هويت اتنيكی اقوام را در شرايطی برافراشت كه تبعيض ، تعصب و استبداد به يك نورم حيات سياسی و اجتماعی جامعه تبديل شده بود . در شرايط بسيار پيچيده كه ترور و اختناق در جامعه بيداد مينمود ، مزاری شهيد از مظلومترین قوم افغانستان ؛ قامت خود را بلند نمود و در برابر بی عدالتی و استبداد نه گفت و اعلام کرد عدالت  و آزادی را ميخواهيم و ديگر استبداد را نمی پذيريم.

در حالیکه دوشمنان قسم خورد ملت هزاره از این حرکت خود جوش مردم هزاره که با شعار عدالت و برابری برخواسته بودند ؛ به خود غبطه میخورد . جنگجویان غارتگر و متجاوز و فروخته شده گان اجنبی به نام طالبان را وارید صحنه سیاسی کشور کردن ؛ این افراد کسانی نبودند جز نوکران پاکستان که زیر پرچم صلح و عدالت و برابری وارید گشور شدن و چنان فجایع آفریدن که برای همیشه در تاریخ سیا افغانستان خواهم ماند

از همین روشهادت مزاری نه تنها ضربه برپیکری جنبش عدالتخواهی هزاره وارید کرد بلکه تآثيرات ناگوار آن در روند مبارزه عدالتخواهانه تمام اقوام و جامعه افغانستان آشگار گردید

شهید مزاری منادی وحدت ملی و عدالت اجتماعی متکی به یک قوم٬ و یک جریان سیاسی در افغانستان نبود او مردی بود که از میان درد و رنج برخواسته بود و می گفت تا زمانی که حکومت ها به حقوق اقلیت ها احترام نکنند مشکل است که در این کشور صلح بوجود آید.

مزاری شهید که بمردمش وابسته بود ؛ و در عمل همچون کوبابا به آن وفادار ماند شهید مزاري در آخرين سخنانش با مردم تعهد كرده بود كه تا آخرين قطره‌خون در كنار آن‌ها بماند»

او با عمل خود ثابت کرد که به تعهد که خود تا دم مرگ پایبند بود است

و اینک امسال چهاردهمین سالگرد این منادی بزرگوار و یارانش فرارسیده است و باردیگر مردم و پیروان مکتب مزاری پرشورتراز سالهای دیگر حاضر خواهد شد تا یکباردیگر با او یارانش تجدید میثاق کند .

بار دیگر سالگرد شهادت شهید مزاری ویارنش را به تمام مردم افغانستان تبریک وتسلیت می گوییم و به پیشگاه تمام شهدای افغانستان و جهان ادای احترام می کنیم.

+ نوشته شده توسط کریمی در 13 Mar 2009 و ساعت 7 PM |

 

شانزده سال پیش درشامگاه 11هم فيبروری 1993  احمد شاه مسعود با جمع کردن سکهای وحشی شمال و باهمکاری همه جانبه رسول سیاف؛ رهبری حزب اتحاداسلامی"  وشیخ آصیف محسنی ؛ رهبری حزب حرکت اسلامی  ؛ازسه استقامت به افشار حمله کرد   تا این شهر به خاک وخون بکشد .

Sayyaf and Massoud

در آن شب از آسمان افشار" برانی از گالوله میبارید و در زمین اش دریا از خون جاری بود و صدای سکهای وحشی از هر سو شنیده میشد که همه برای قتل عام کردن مردم بیگناه ِآمده بودن مردمی که جرم شان حق خود خواستن و هزاره بودن اش بود

زیرا برای طراحان این تراژی هزاره بودن وحق خواستن جرم بود که باید قتل عام میشدند  این طور بود که در افشار ؛ صد ها  زن مرد پیر گوچک از دم تیغ جنایت کاران گذشت

و آن روز صحفه تاریخ  با کشتار و قتل عام سیاه شد  که تا ابد در دل آزادی خواهان با قی خواهم ماند   

در این تراژدی  خونین علاوه براحمد شاه مسعود" عبدالرسول سیاف "و شیخ آصیف محسنی " افرادی همچون ""یونس قانون٬"داکتر عبدالله" و "قسیم فهیم" ٬ سید حسین انوری"٬ و سید "مصطفی کاظمی" نیز شریک بودند.

جنگ  افشار " یک جنگی داخلی  ویا یک جنگی حزبی  نبود بلکه یک نسل کشی گامیل بود ؛که توسط  شخص مسعود ؛ و عبدالرسول سیاف ترح ریزی شده بود  با فتوای خیانت کارانی همچون شیخ آصیف محسنی ؛ وسید احسین انوری ؛ و سیدمحمدعلی جاوید اجرا شد

اکنون با گذشت تقریبن 16 سال از این نسل کشی و هنوز این تراژدی در دل آزادی خواهان زند ه است زیرا هیچ کس نمیتواند

 

کشت شدن مادر ها و بچها شیر خور را فرا موش کند و تاریخ هر گز اجازه بخشیش افرادی را صادر نخواهم کرد که با دادن فتوای دوروغین باعث قتل مردم بیگناه و مظلوم افشار شد

حال آنکه عاملین اصلی این کشتار فجيع هر یک به نوبه خود القاب متفاوت دارد و  مانند مسعود " که بعد از هلاک شدن لقب قهرمان ملی را با خود گرفته است در حالی که دستانش تا آخرین نفس در خون مردم بیگناه آغوشته بود 

و دیگری  مثل  سیاف" با تکیه بر خانه ملت برای پوشاندن جنایات خود  قانونی وهابیت را برای مردم ما به تصویب میرساند

اما تاریخ روزی ورق میخورد و  خواهم خورد  کسانیکه ایمروزه خود را با چهره های متفاوت پنهان میکند  محاکمه خواهم شد.

 

+ نوشته شده توسط کریمی در 16 Feb 2009 و ساعت 1 PM |

توکه موري دَ اينجي چه کَنُوم يار؟/ در اين دنيا نظر با کي کَنُوم يار؟

  گلي خوشبوي زيبايم تو بودي/ گلي بي بوي کي رَه بو ‌ کَنُوم يار؟

الهه رفت و از مسابقة «ستاره افغان» حذفش کردند. جعفر ميگفت:«امسال سالِ الهه است»، سالِ الهه اما ديشب نه با «سرور» و شادي، بلکه با اشک پايان يافت، از آخرين آوازِ «الهه» صدايِ «آبه ميرزا» به گوش ميرسيد:«بنالم تا بنالد کوه-و-کوهسار!» حذفِ «نابهنگامِ» او را بايد معنادار دانست؛ نفيِ او از تبعيض و نابرابري جنسي و قومي در افغانستان را به انضماميترين وجه به نمايش ميگذارد. الهه، دليلِ فاجعه است، اما نه از آن جهت که از مسابقه ستاره افغان حذف شد، بل بدان خاطر که در افغانستان، «بودن» نياز به «اثبات» دارد. اثبات از طريق نفي و به گفتهاي الهه «تحملِ تمامي حرفهاي ناروا» در جامعة هزاره از آن رو که «زن» است و در افغانستان از آن جهت که «هزاره» است. الهه تلاش کرد خودش را «اثبات» کند، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، نفي او بود. الهه رفت، الهه نفي شد، اما خدا را شکر که «ستاره افغان» نشد و همچنان «ستاره هزاره» باقي ماند. الهه با ستاره افغان نشدنش، ستاره شد. اينکه بيدليل نفي ميشود، دليل بزرگي است بر اينکه هست؛ ناهستي، نيست و بنابراين نفي آن بيمعناست.

آن حقيقتي را که زبان قادر به بازنمايي آن نبود، الهه با رفتنش آشکار کرد: تبعيض مضاعف. رفتنِ او «کلامِ ناب» است؛ «بيانِ آشکار هستيِ از هرجهت نفي شده. نفيِ الهه ذهنِ زخمي هزارهاي «بلازده معتقد» را که تاب و توانِ صداي او را نداشت و حس ميکرد، صدايِ الهه «شرفِ» او را برباد ميدهد، تسکين خواهد داد. اين صدا از آن جهت که «اغوا» ميکرد، ترسآور بود! و چرا ترسآور نباشد وقتي اين صدا همة آنهايي را که تظاهر به نفرت مينمايند، «افسونِ» ميکند. اين مردم سوگوار، عاشقِ صداي ماليخوليايي و ماتمزا است، شيفتة اورادِ مرموز و «تعويذ» و «طلسم» و «هاي هايهاي رياکارانه»؛ ديوانة آهنگهاي عزا و زخمزدن بر خويش. آواز جانخراش الهه، طلسم آن ها ميشکند؛ «غم» و اندوه ميخواهند نه شادي و «سرور» و بنابراين تاب صداي افسونگر الهه را ندارند. صدايِ ماليخوليايِ اهريمنانِ بدآواز، پيامآوران مرگ و نيستي و «دراکولاي خونآشام»، آنها را به وجود ميآورد، نه «فرشتگانِ خوشآواز» چون الهه که در شهر مرگ صداي زندگي را ميسرايد.

الهه از خطر «ستاره افغان شدن» جانِ سالم به در برد. ستاره افغان، اين پروژة «سياسي_اقتصادي» چيزي جز همان روندِ رو به مرگِ فرهنگ در اين کشور نيست. چرا «ستاره افغان»؟ ونه «ستاره هزاره»؟ «ستاره ازبيک»؟ «ستاره تاجيک»؟، «قزلباش» و «بلوچ» و اقوام ديگر؟ اين روندِ شتابان «حذفِادغامي» و استحالة هويتِ اقوام ديگر در هويتِ مجعولِ به نام «افغان» چيزي نيست، جز بر بادرفتنِ تاريخ و فرهنگِ اين سرزمين. الهه اما در دل اين کليت ادغام نشد و همچنان از هر حيث «استثنا» باقي ماند؛ استثنا از حيثِ زن بودن، تا قاعدة شرفِ دروغينِ مردانه بر اساس آن خود را برسازد و استثنا از حيثِ غيرافغان بودن، تا کليت بياساس افغان با طردِ او خود را تعريف کند. اگر الهه ستاره افغان ميشد «در اين دنيا نظر با کي ميکديم»؟ الهه ستاره افغان نشد، «ستاره» شد. اشتباه است اگر «ستاره افغانبودن» مساوي «ستاره» بودن فرص کنيم، ستاره افغان نبودن به معناي ستارهنبودن نيست. دراين آسمان بيکران بيشمار ستاره وجود دارد. درست در آخرين لحظه ستاره افغان نبودنش قطعي شد، «الهه» در ترانه هزارگي «تو کيموري» درخشيد، به کردار هزاران ماه تابان و به روشنيِ تماميِ ستارگانِ آسمان. الهه با اجرايِ ترانه هزارگي مسابقه را باخت و رفت اما نه براي هميشه؛ بازنده، برنده است، او باخت تا ببرد. الهه وعده داده است که بر ميگردد، خيلي زود تر از «وقتِ گلِ ني». دعا کنيد که بيايد و اينبار نه با چشمانِ بادامي لبريز از اشک، بلکه با البومها و ترانههايش همه جا را ستاره باران کند. مردم «چِشم دَ رايِ الهه» هستند. وقتي باز آيد «دانه دانهگل» فرشِ راه او خواهيم نمود.

نویسنده : اسد بودا

+ نوشته شده توسط کریمی در 26 Jan 2009 و ساعت 4 PM |